
اخیراً یکی از مددکاران اجتماعی که از امدادگران زلزله ی کرمانشاه بوده است، اقدام به خودکشی نمودند. علی رغم اینکه صاحب فرزند دو ساله ای بوده است. این موضوع دردناک است و اصولاً هر حادثهی ناخوشایندی نظیر اتفاق یاد شده و یا مشابه که باعث از بین رفتن یک انسان ( فارغ از جنسیت، نژاد، دین و …) در هر اثر هر حادثه ای گردد باعث خسران و غمی انبوه در بین همگان میشود.
با این وجود، حادثه یاد شده از جهات مختلفی قابل بحث و بررسی بوده و نیازمند واکاوی و تبیین دقیق دلایل بروز آن هستیم. هر چند محدودیت های فراوانی وجود دارد. زیرا، یک فرد خودکشی نموده و امکان گفتگو و مصاحبه با وی فراهم نیست تا در خصوص انگیزهها و دلایل اقدام به خودکشی اطلاعات دقیق تری کسب نماییم. با این وجود، این امر به گونه ای نیست که نتوانیم به بررسی این موضوع و دلایل احتمالی آن نپردازیم. زیرا میتوان از طریق نشانه ها، علایم و روندهای موجود در منطقه و کشور به تبیینی اجمالی از آن پرداخت.
اتفاقی که برای این مددکاری اجتماعی افتاد یک رخداد منحصر به فرد نیست که بتوان با استفاده از دیدگاه فردی به بررسی احتمالی دلایل، انگیزه ها و پیامدهای آن پرداخت. بلکه توجه به گزارش های اخیر در خصوص افزایش موارد اقدام به خودکشی و یا خودکشی واقعی در بین نوجوانان و جوانان در سطح جامعه میتواند ما را به این سمت و سو سوق دهد که این موضوع نیز در کنار سایر موارد اقدام به خودکشی قرار گرفته و بخشی از یک فرایند اجتماعی است که عمدتاً ریشه های آن را می توان در ساختارهای اجتماعی نظیر وضعیت اقتصادی، آموزشی، میزان دسترسی به امکانات درمانی و بهداشتی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی، شرایط فرهنگی، خانوادگی و … قرار داد. بر اساس بسیاری از گزارشهایی که توسط نهادهای رسمی کشور منتشر میشود وضعیت اقتصادی در جامعه طی دو دههی اخیر رو به وخامت گذاشته است. میزان درآمد سرانه به شدت افت پیدا کرده و تعهدات اخلاقی در جامعه رو به زوال نهاده است. شاخصهای فرهنگی نظیر صداقت، تعهد، مسئولیت پذیری، از خود گذشتگی، احترام به قوانین و مقررات اجتماعی تضعیف گردیده و سایر شاخصها نظیر دروغ گویی، فریب کاری، دزدی، دو رویی، اعتماد، مشارکت و به طور کلی سرمایه ی اجتماعی به شدت تضعیف شده است. از طرف دیگر ما با نهاد ناکارامد آموزش و پرورش مواجه ایم که ابتداییترین مهارت های اجتماعی و زندگی نظیر کنترل خشم و مدیریت هیجانات، حل مسئله، پرورش و تقویت مهارتهای عاطفی، روشهای افزایش اعتماد به نفس و … را به دانش آموزان و اولیاء آموزش نداده است. تاکید صرف بر یادگیری علومی که چندان در زندگی کاربردی نیست، این نهاد را در دام مافیای عظیم اقتصادی قرار داده است. همچنین از طرف دیگر شاهد تغییرات بنیادین در وضعیت خانواده در جامعهی ایرانی و شاهد نوعی ظهور نشانه های استحاله ی نهاد خانواده هستیم که این امر نظارت و حمایتهای خانوادگی را به شدت تضعیف نموده و احتمال ظهور خانواده های جایگزین و فروپاشی کانون نهاد خانواده هسته ای را افزایش می دهد. از طرف دیگر، میزان دسترسی غالب مردم به امکانات درمانی و بهداشتی، مراکز مشاوره و حمایتی ضعیف بوده و به جای این امر، عمدتاً شاهد بمباران انواع دارو و قرص های روانگردان، مسکن و گسترش اختلالات روانی در سطح جامعه هستیم. افزایش بیکاری و کاهش شدید سطح درآمدها در بین قشر جوان از دیگر اتفاقاتی است که طی دو دههی اخیر افتاده است. علاوه بر این وجود حداقل ۱۲ میلیون حاشیه نشین در سطح جامعه و توسعه نیافتگی بسیاری از شهرهای کشور خود به تنهایی میتواند زمینه ساز بروز انواع مسائل و آسیب های اجتماعی باشد. همه ی این اتفاقات به صورت مستقیم بر پدیدهی احساس تنهایی، انزوا، عدم معنادار بودن زندگی و در نهایت اقدام به خودکشی افراد مخصوصاً در بین جوانان تاثیر بگذارد. واقعیت جامعهی امروزی این است که حتی نهادهای حمایت گر و مسئول نیز به جای اصلاح امور، بهبود و افزایش کیفیت زندگی، به سمت رویکردهای تقلیل گرایانه، روانشناختی و عمدتاً کاسب کارانه گرایش پیدا کرده اند. به عبارت دیگر فرد قربانی و نردبان رسیدن به پول و ثروت شده است. امروزه در جامعه محوریت با پول است و افراد در خدمت رفاه و ثروت هستند.
هدف آن نیست که تصویری سیاه از وضعیت جامعه ارایه کنیم. برای ا